..::About Wolf and Evil::..
اینجا محل زندگی نفرین تاریکی هاست
سلام مجدد قبل از نوشتن سبکهای راک یه مطلب از موسیقی بلوز بذارم. در واقع بلوز ریشه اصلی راک هست.این موسیقی در ابتدا آوازهای مذهبی و یا درباره کار و سختی های زندگی بود که توسط سیاهپوستان امریکا اجرا میشد. و بخاطر نوع موسیقی آروم و غمواری که داره بهش بلوز میگویند. در زبان انگلیسی blue به معنای غم هم میباشد. برخی از موسیقی شناسان برای این سبک موسیقی تعریف سادهای ارائه میکنند: "توالی آکوردهای I، IV و V در یک قالب 12 تایی که معمولا ریتم 4/4 دارد و از گام خاصی به نام پیمانه بلوز (Blues Scale) استفاده میکند." باید اضافه کرد که گونههای متفاوتی از این گام وجود دارد و نوع متداول آن معمولاً یک گام پنجمایهای است که در آن نتهای معروف به Blue notes وجود دارد. برخی نیز بلوز را موسیقی رنج و درد و حرمان سیاهان مهاجر افریقا به امریکا میدانند. تاريخچه بلوز: اين سبك هنری، ريشه در سختیها و مشكلات سياهان آمريكا دارد. بين سالهای ۱۶۱۹ و ۱۸۰۸ هزاران نفر از مردم غرب آفريقا كه بيشترشان از قبايل: ارادا، داهومی و فالانی بودند، به زور اسلحه دستگير، و با بیرحمی تمام بعنوان برده به آمريكا آورده شدند. آنها در حراجیها در معرض فروش قرار گرفتند و سپس روانه مزارع و كشتزارها شدند و به كار طاقت فرسا از طلوع تا غروب آفتاب وادار شدند؛ در حاليكه به انسانيتشان هيچگاه اهميتی داده نمیشد. اين كارگران هنگام كار ناراحتیهای خود را با سردادن ملوديهای قديمی موطن خود ابراز میكردند. سنت اينان آوازخوانی گروهی بود و بسياری از اين سرودها از يك الگوی پرسش و پاسخ پيروی میكرد كه در آن رهبر گروه چيزی را میخواند و سپس بقيه با تكرار يا پاسخ به او همراهیاش میكردند. اين نوع آوازها فريادهای سر مزرعه ناميده میشدند. پس از انتشار منشور آزادی در سال ۱۸۶۳ و رهايی بردگان و طی دهههای بعد، سياهپوستان جنوب، سنت آوازخوانی خود را ادامه دادند در حاليكه بعنوان رعيت همچنان با حقوق ناچيز كار میكردند. آنها در مراسم كليسا و نيز در سفرهائی كه گروههای رقص و آواز اروپائی در آنجا حضور داشتند، كم كم با موسيقی اروپائی آشنا شدند. رفته رفته اين سياهان در برنامههای شو با رقص يا اجرای موسيقی و برنامههای كمدی شركت داده شدند. تنوع ملوديهای قديمی آفريقايی و تركيب آن با سبكهای مختلف موسيقی اروپائی، سبك جديدی را بوجود آورد كه ما امروزه آنرا با نام بلوز میشناسيم. طی دهه نخست قرن بيستم گيتار بعنوان ساز اصلی جانشين بانجو شد كه ريشه در آفريقا داشت و الگوی پرسش و پاسخ ترانه خوانی در مزارع آن زمان تبديل شد به پرسش از سوی خواننده و پاسخ توسط گيتاريست. منشأ راک اوليه در سرودهاي انجيلي سياهان، سبک ريتم بلوز و همچنين موسيقي جاز (Jazz)میباشد. در دهه 1950 ساکسوفون و گيتار الکتريک با ضرباهنگ قوي به اين موسيقي اضافه شد و سبکي را به وجود آورد که در ابتدا «راک اند رول» و سپس به اختصار «راک» نام گرفت. اين موسيقي در ظرف چند سال چنان محبوبيتي کسب کرد که در سال 1969 در همايشي سه روزه به نام «ووداستاک» تونست بيش از سيصد هزار بيننده رو در فضاي باز به خود جلب کنه. در اواخر دهه 1970 کم کم راک جاي خود را به «هوي متال» داد. خوب از امروز بحث درباره راک رو شروع میکنم.
بله راک پدیده ای اجتماعی است. چون ریشه های راک از اتفاقات اجتماعی چون جنگ جهانی و ... شرچشمه میگیره که در پستهای قبل کمی در موردش نوشتم. حالا میخوام کمی در مورد سبکها و پیدایشش بنویسم. همون طور که قبلا گفتم ابتدای راه راک ، راک اند رول بود. موسیقی که به دوران الویس و بیتلز ... گفته میشه، . بعد از اونها راک امروزی.در ساده ترین حالت ، راک مویسقی پاپی است که با گیتار الکتریک ، درامز و بیس نواخته میشه و موارد زیادی کیبورد هم وجود داره و از سازهایی مانند پیانو ، ارگ (همون صدایی که در کلیساها مشنوید) و سینتی سایزر . در راک بیشترین تاثیرگذاری از طرف وکال(خواننده) و گیتار (مخصوصا الکتریک) میباشد. راک بر گرفته از راک اند رول بود . سبکی مردمی که ریشه در بلوز و کانتری داشت.دارای ریتمهای مردم پسندی که بسیاری از جوانان آمریکایی و بعد اروپایی ها رو فرا گرفت. در سالهاي اول دهه 50 گسترش سريع سبك
راك اندرول در آمريكا موجب شد كه موسيقيدانان آفريقايي- آمريكايي از جمله
چاك بري، ليتل ريچارد، بو ديدلي و فتز دومينو جذب اين سبك شوند و در نتيجه
مخاطبان سياهپوست نيز كه بلوز و جاز را ترجيح ميدادند، كمكم گرايش خود
را تغيير دهند بطوری که اواجر این دهه سیاه و سفید راک اند رول میخواندند. اين اتفاق درواقع پايهگذار موسيقي راك بود و آنچه در موسيقي راك بيشتر از تكنيك ريشه در راك اندرول دارد، همين زبان مشترك است. مشهورترین خواننده رام اند رول الویس پریسلی بود ابتدای راک انگلیسی جنبشهاي
مختلفي كه در موسيقي جاز در انگلستان رخ داد، باعث شد كه در اواخر دهه 50
گروههاي سياهپوست كه در سبكهاي راك اندرول و بلوز فعاليت ميكردند،
راهي اين كشور شوند. ولي بزرگترين اتفاقي كه در عرصه موسيقي در انگلستان
رخ داد، ظهور جان لنون و به دنبال او گروه بيتلز در اين كشور بود، كه در
اوايل دهه 60 به واسطه همين بكراند رخ داد. به هر حال اولين آهنگ راك اندرول انگليسي
متعلق به كليف ريچارد است. اين ترانه با عنوان Move it با سرعت فراوان
صداي راك انگليسي را به گوش جهان رساند. در سال 1960 گروه كليف با عنوان
shadows يكي از مطرحترين گروههاي راك اندرول جهان بود. اما از آنجا كه
راكاندرول تقريباً در آن سالها در موسيقي پاپ حل شده بود، گرايشات
گروههايي از اين دست عوض شد و بلوز در آثارشان پررنگتر شد. اولين
آهنگ راك اندرول انگليسي متعلق به كليف ريچارد است. اين ترانه با عنوان
Move it با سرعت فراوان صداي راك انگليسي را به گوش جهان رساند. در سال
1960 گروه كليف با عنوان shadows يكي از مطرحترين گروههاي راك اندرول
جهان بود. اما از آنجا كه راكاندرول تقريباً در آن سالها در موسيقي پاپ
حل شده بود، گرايشات گروههايي از اين دست عوض شد و بلوز در آثارشان
پررنگتر شد. آلكسيس كُرنر جزو موسيقيداناني بود كه با سبك بلوزي خود تأثير فراواني بر شكلگيري موسيقي راك انگليسي گذاشت. در سال 1962 تأثير گروههاي انگليسي آنقدر زياد شد كه حتي گروههاي آمريكايي نيز از اين تأثيرات در امان نماندند. بيتلز اولين گروهي بود كه موفق شد تصويري
كاملاً جديد از موسيقي راك اندرول ارائه دهد. اين گروه با شهرتي كه خيلي
سريع كسب كرد، گامي بلند در پيشرفت موسيقي راك برداشت. به دنبال اين گروه
رولينگ استونز در آمريكا كليد موسيقي راك را زد و با توجه خاصي كه به سبك
بلوز داشت، موفق شد شكل راك اندرول را به كلي تغيير دهد. عکس از بیتل ها گروههاي معتبر ديگري از جمله Animals و yardbirds نيز در اين مسير تأثيرگذار بودند. در سال 1964 دو گروه معروف Kinks و The who
شكل و فرم جديدي براي موسيقي راك ارائه كردند، كه در نهايت منجر به خلق
سبكي در موسيقي راك انگليسي شد كه امروز سايكو دليك راك نام گرفته است. گروه های انگلیسی معمولا در مکانهای کوچک و جمع . جور کارهای خودشون رو با ساده ترین شکل رکورد میکردند و مخاطبان کم و محلی داشتند . بعدها این جنبش گاراج راک نام گرفت. راك به عنوان يك جنبش فرهنگي در اواخر دهه 50 جنبشي در آمريكا آغاز شد كه
سرچشمه آن در مخالفت فرهيختگان فرهنگي با ساختن بمب اتم بود. در همين ايام
خوانندگان جاز و فولك به خيل مخالفان پيوستند و براي رساندن صداي خود به
گوش توده مردم به سبك راك اندرول روي آوردند. در اين ايام سبكي به نام
فولك راك نيز شكل گرفت. در واقع هنرمندان موسيقي فولك كه علاقهمندي آنها
به سازهاي آكوستيك بسيار زياد است، با فاصله گرفتن از سازهاي سنتي و
استفاده بيشتر از گيتار موضع خود را عوض كردند. در اين بين دو نام بيش از
هر نامي ميدرخشد؛ يكي ووديگويتر بود و دومي كه كمي ديرتر به اين جنبش
پيوست كسي نبود به جز باب ديلن معروف. در انگلستان نيز همه چيز بر همين
منوال پيش ميرفت و موسيقي مردمي راك اندرول كمكم جاي خود را به موسيقي
اعتراضي راك ميداد. اما اين موسيقي راك جنسش به فولك و بلوز بسيار
نزديكتر بود. سايكو دليك راك سايكو دليك راك از دل موسيقي فولك بيرون
آمده است. آغاز اين سبك سال 1964 است. اما از بزرگترين نامهاي اين سبك
بايد به جفرسون ايرپلن اشاره كرد. در انگلستان نيز گروه پينك فلويد از سال
1965 شروع به توليد آثاري در سبك سايكودليك كرد. در اين ايام پينك فلويد
گروهي زيرزميني بود. اما همزمان گروه ديگري به نام soft machine فعاليت
گسترده خود را آغاز كرد. رابرت وايات يكي از اعضاي اصلي اين گروه بود. در كنار گروههايي از اين جنس، بيتلزها نيز چارهاي نداشتند جز آنكه سبك خود را تغيير دهند و yellow submarine اثر همين دوران است. معادل اين گروهها در آمريكا گروه The Beach
Boys بود. اما مهمترين اتفاق در موسيقي سايكودليك با ظهور گروه معروف
Doors رخ داد. در سال 1967 جيم موريسون و گروهش اولين آلبومشان را راهي
بازار كردند. در همان سال پينك فلويد نيز اولين آلبومش را ركورد كرد و
آهنگ Arnold layne توجه همگان را جلب كرد. شايد بتوان گفت كه آلبوم The
piper at the Gates of Dawn اثر پينك فلويد مهمترين آلبومي است كه در
اين سبك در آن سالها تهيه شد. عکس از the doors در سال 1969 اتفاق ديگري رخ داد، با برپايي
جشنوارههاي بزرگي مثل Woodstook موسيقي راك جزئي از زندگي روزمره جوانها
شد و از تمام قالبهاي پيشين جدا شد. هويمتال و پانك راك موج دوم راک در دهه 70 در انگلستان به راه افتاد. از جمله این گروه ها میشه به Deep Purple، Led Zeppelin، Black Sabbath و judas priest اشاره كرد. پانک راک برای مقبله با موسیقی دیسکو بوجود اومد. در آن زمان کمپانی های رکورد آثار ضعیف ارائه میکردند که در واقع فقط برای پول در آوردن بود. موج نو اگر سبك پانك انقلابي در عرصه اجتماعي بود و
وجود اجتماعي موسيقي راك را در برميگرفت، موج نو جنبشي دروني براي تغيير
دادن فرمهاي رايج موسيقي راك به حساب ميآمد. اما بين سالهاي 1982 تا 1985 گروههايي مثل Kraftwerk و Gary Numan موج نو را كه با گروههاي خشني همچون
Go-Go's و The cars آغاز شده بود، تلطيف كردند و با سوق دادن آن به سوي
رمانتيسمي عامهپسند جاي خود را در دل شبكههايي همچون MTV باز كردند. در آینده به معرفی سبکهای راک میپردازم. سلام دوستان
امروز یه مطلب جالب درباره رام و متال در نت دیدم فکر کردم بهتره قبل از این که به راک بپردازم اون رو با کمی ویرایش قرار بدم جدایی راک از متال امیدوارم بتوانم با نوشتن این پست تا
آنجا که می توانم توضیحاتی کامل در این باره در اختیار شما قرار بدم.برای
توضیح در این مورد باید اول به تاریخچه موسیقی راک اشاره کرد. سبک راک
زمانی شروع به شکل گیری کرد که جنگ جهانی دوم تمام شده بود.یعنی پس از یک
مدت زمان نسبتا طولانی که چیزی جز بدبختی, آوارگی, درماندگی و فقر در پی
نداشت. زمانی که انسانها بیش از هر وقت محتاج کمک بودند.در همین موقع یعنی
در حدود دهه 50 میلادی سبک موسیقی راک ظهور کرد.این سبک به دلیل متفاوت
بودن و داشتن نگاهی جدید به قضایا حرف های زیادی برای گفتن داشت و از نظر
تاثیرات اجتماعی و گستردگی شنوندگان بی همتاست.مبدا این نوع موسیقی در
اروپا بود که از دو جنگ جهانی بیشترین ضربه را خورده بود.پايه گذاران راک
هم از بين مردم بودند. مردمي که روزگار ، چهره سياه خود را به آنان نشان
داده بود. اين افراد که از دل اجتماع ستمديده بيرون آمده بودند جواناني
بودند تشنه حقيقت. جواناني در جستجوي علت. جواناني در تلاش براي درک
زندگي. و اين جوانان بهترين روش براي رسيدن به هدف را در استفاده از هنر
يافتند. موسيقي نيز از چشم اين گروه دور نماند. اما چون اين جوانان در پي
يافتن علت بودند نتوانستند با سبک قديمي همراه شوند. در نتيجه سبک جديد
طرح ريزي کردند و در نتيجه تلاشهاي آنان بود که راک متولد شد. پايه گذاران
راک آنرا موسيقي متفاوت مي دانستند با سازهاي متفاوت و با کلماتي
متفاوت.اشعاري که در راک بکار برده ميشد کاملا جديد بود. اشعاري بسيار
زيبا و خيلي هم عجيب. زيرا که بر خلاف سبکهاي ديگر موسيقي اشعار در اينجا
بر يک مضمون عشق يا زيبايي و اينچنين نمي گذشت. بلکه در اينجا اجتماع بود
که درباره اش گفته ميشد. فرهنگ بود که به چالش کشيده ميشد. درباره جوان و
مشکلاتش صحبت بود. چيزي بود بر خلاف حرفهاي هميشگي و تکراري. و در نتيجه
مردم مخصوصا جوانان به سمت موسيقي راک کشيده شدند. چونکه شور و نشاطی در
آن يافته بودند که در موسيقی ديگری يافت نمی شد. چونکه در آن نگاهی نو
يافتند. چونکه اصول و قواعد را زير پا گذاشت و ديدگاه نوينی ارائه کرد.
چونکه متفاوت بود.دست اندرکاران و دوستداران راک خود را از سنتها و آداب
تکراری و خسته کننده رهايي بخشيدند و دوره ای جديد از تاريخ بشريت را نويد
دادند که در آن موسيقی بر خلاف گذشته فقط برای بيان مسائلی نظير عشق به
کار نمی رفت. بلکه موسيقی خود بدل به يک حرکت و جنبش شده بود. يک جهش ؛ از
ظواهر به واقعيات و از شنيده ها به ناشنيده ها. با شروع اين جنبش بود که
ديگران نيز شروع به حرکت کردند. نگاه متفاوت در همه جا و بر همه ** اثر
نمود و نگرش جديد را در همه ايجاد کرد. ديگر همه مسائل به نقد گرفته می
شد. از خانواده و اجتماع گرفته تا اقتصاد و سياست. از جنگ و صلح گرفته تا
راست و دروغ. اين نگاه منتقدانه راک بيشترين تاثير را بر جوامع ضربه خورده
از جنگ گذاشت و جايگاه راک را به عنوان يک جنبش و نه يک سبک موسيقی بيش از
بيش تثبيت کرد.. اما همانطور که ذکر شد، کسانی که نسبت به ديگران علاقه
بيشتری به راک پيدا کردند جوانان بودند. اين جوانان همان کودکان زمان جنگ
جهانی دوم بودند. همان کودکانی که مزه بدبختی و سرگشتگی را چشيده بودند.
همانهايي که از فقر و بدبختی ضربه خورده بودند. و از دولتها و حکومتها هم
ناراضی بودند که چاره ای به حال آنان نمی انديشيدند. در نتيجه اولين کسانی
که مجذوب راک شدند همين جوانان بودند. کما اينکه همين جوانان ، خود پايه
گذاران راک بودند.پس از آن راک به شاخه های بسیاری تقسیم شد که سبک متال
نیز یکی از زیر شاخه های راک است که بعد ها به صورت یک سبک جدا در آمد خود
دارای شاخه های متفاوتی شد.در اصل متال از سبک هارد راک برگرفته است. بعد
از اینکه هارد راک در بریتانیاشکل گرفت در اواخر دهه 60 میلادی و اوایل
دهه 70 سبک متال پا به عرصه گذاشت.سبکی مانند هارد راک که در آن از کورد
های سنگین تر و شعرهای رویایی و یا ترسناک که به وضعیت حاکم بر جامعه
اعتراض می کند. گیتاریست های سبک متال عموما دارای سرعت ، نوآوری و سبکهای
خاص خودشون در مقابل دیگر سبکهای موسیقی هستند. به طوری که در این سبک
گیتار مرکزیت خاصی نسبت به سازهای دیگه داره. سبکی که ریفهای سرعتی و
عموما خشن و سولوهای سریع با گیتار در صدر اون قرار داره دوستان عزیز این مقاله در ادامه مطالب قبلهست
که برگرفته از جندتا مقاله دیگه در همین رابطه که من خلاصه ای از اونها رو قرار میدم.
شيطانپرستي
در ايران مقدمه شیطانپرستی
جدید آیینی است دارای شباهتهایی به اومانیسم که انسان را برترین موجود می داند و
او را تنها در برابر خود مسئول می داند: آنتون لاوی یکی از سردمداران این آیین میگوید:
" خدای باعظمت و با شکوهی وجود ندارد، و جهنمی که در آن گناهکاران کباب میشوند
هم نیست . اینجا و حالا روز شکنجه و سختی ماست ! حالا و اینجا روز خوشی ماست ! اینجا
و حالا فرصت ماست ! این روز، این ساعت را انتخاب کن که زندگی رهاییبخشی نیست !
" شیطانپرستی
جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهننماد (archetype) میداند و انسانها
را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند
راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد
فلسفی شناخته می شود . شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی
، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است. این
اعتقاد دارای شاخههای متعددی است اما میتوان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای
اصول زیر هستند: Atheism:
خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد. Not
dualistic: روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر
و شر وجود ندارد. Autodeists:
خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست. Materialistic:
اعتقاد به اصالت ماده. - وابسته
به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است . - ضد مذهب
بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند. - عدم
پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد. - اعتقاد
به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا
لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده میکنند و به هر شکلی انجام
آنها لازم و ضروری است . شيطانپرستي
در ايران شيطانپرستي
در ايران تنها از طريق موسيقي بلكمتال طرفداراني را جذب خود كرده است و دليل
گرايش برخي جوانان به آن نيز نفوذ اين موسيقي به داخل كشور است. اين نوع
شيطانپرستي از طرف شيطانپرستان حقيقي با نام شيطانپرستي تفنني شناخته ميشود؛
چرا كه بعضي از خصوصيات و اصول شيطانپرستي كليسايي را دارا نبوده و بيشتر محصول
صنعت موسيقي و جذابيتهاي نمايشي همراه با آن است. البته
ناگفته نماند كه در ايران تعداد كمي شيطانپرست واقعي يا كليسايي نيز وجود دارد كه
عموما از نظر سني بالاي 30 سال دارند و عمدتا با خارج از كشور در ارتباط هستند. آنها در
تلاش هستند برخلاف شيطانپرستان موسيقيايي، اعتقادات خود را پنهان كنند. در ايران
و خارج از آن گروههايي هستند كه به اشتباه از طرف مردم به عنوان شيطانپرست
شناخته ميشوند. اين دسته گروههايي هستند كه رويكرد خاصي به خدا و اديان دارند و
اصلا گرايشات شيطاني ندارند. مثلا گروههاي ضدمسيحي كه عدهاي از آنها منكر وجود
حضرت مسيح نيستند و با مسيحيت رواج يافته در عصر حاضر مشكل دارند. اين گرايشها در
مورد اديان ديگر هم صادق است. در مورد خدا نيز عدهاي هستند كه اصلا گرايشات
شيطاني نداشته بلكه ديدگاههاي خاصي درباره وجود خدا دارند. مثلا گروهي كه طبيعتپرست
هستند و... بهتر است
علاقهمندان موسيقي متال را به 2 گروه عمده تقسيم كنيم: 1 - گروهي
كه علاقهمند به موسيقي متال هستند ولي شيطانگرا نيستند. اين گروه ممكن است هرگز
وارد جريانهاي شيطانگرا نشده باشند يا اين كه زماني در گذشته آن هم در سنين
جواني وارد گروههاي شيطانگرا شدهاند، ولي در حال حاضر گرايشات شيطاني ندارند. اين گروه
عموما از نظر سني، تحصيلات و وجهه اجتماعي در سطح بالاتري از گروه دوم قرار دارند. اين گروه
بيشتر از آن كه شيطانگرا باشند، افراد فاقد گرايشات مذهبي و عده زيادي از آنها
لائيك هستند. اين گروه
در كشور بيشتر در بين نويسندگان، نوازندگان يا خوانندگان حرفهاي اين موسيقي ديده
ميشوند و بيشتر فعاليتهاي تبليغي يا فرهنگي موسيقي متال توسط اين گروه انجام ميپذيرد. اين افراد
كمتر در پارتي يا پاركها يا فعاليتهاي گروهي شركت ميجويند و رفتارهاي ضداجتماعي
و ضداخلاقي در بين آنها كمتر ديده ميشود. اين افراد بيشتر در حد لباس و مد و تيپ
با گروه دوم شباهت دارند و سعي دارند از برخوردهاي جلف و نمايشي پرهيز داشته
باشند. 2 گروهي
كه علاقهمند به موسيقي متال و شيطانگرا هستند. اين گروه به قول افراد گروه اول،
غيرحرفهاي هستند چرا كه با اين موسيقي برخورد محتوايي دارند و بيشتر جذب نمايشها
و شوهاي همراه با اين موسيقي شدهاند موسيقي
متال در ايران موسيقي
متال از سالها پيش همزمان با شيوع اين موسيقي در ديگر كشورهاي جهان در داخل وجود
داشته است. براي مثال فيلم پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپي نشان ميدهد كه بعد از
انقلاب در تهران در سالهاي حدود 1363 كليپهاي شيطاني گروه آيرن ميدن به فروش ميرفته
است. به طور
جدي اين موسيقي از سالهاي 1370 به بعد در داخل (بيشتر تهران) جايگاه ويژهاي را
بين مخاطبان باز ميكند. فيلم سراب
محصول روايت فتح، شاهد خوبي براي اين ادعاست. در اين فيلم نشان داده ميشود كه حتي
خودزني، يا بيديني يا حتي موسيقي رپ در سال 1372 رواج داشته است. در فيلم
با دختري مصاحبه شده كه او ميگويد: خدا را قبول ندارد و براي جرايمي كه تا الان
مرتكب شده است، اعدام مجازات كمي است منظور اين
است كه شايد در آن زمان بيديني و دينگريزي همراه با مسائل ديگري مثل خودزني،
خونخواري و... به صورت محدود در كشور وجود داشته ولي شيطانگرايي به صورت امروزين
آن، به شكلي كه مثلا جوانان علاقهمند اقدام به راهاندازي گروه يا تشكيل ميتينگ و
پارتي كنند، وجود نداشته است. در آن
زمان اين موسيقي بيشتر از آنكه با سبكهاي پرخطري مثل بلك متال در كشور رايج
باشد، با سبك هوي متال و آن هم گروههايي مثل متاليكا طرفداراني داشته است. ميتوان
گفت كه جرقههاي شيطانپرستي از زماني در كشور زده ميشود كه جوانان در مورد اين
موسيقيها به وسيله كتاب يا نشريات، تغذيه فرهنگي ميشوند. از حدود
سالهاي 1373 به بعد كمكم كتابها و نشريات از موسيقي متال سخن ميگويند تا اين
كه از سالهاي 1375 به بعد موج گستردهاي
از كتابهاي اشعار اين گروهها وارد بازار ميشود. بعد از انتشار كتابها چند
اتفاق عمده رخ ميدهد: 1 -
اطلاعات علاقهمندان نسبت به موسيقي بالا رفته و به صورت سازمان يافتهتر عمل ميكنند. 2 - تمايل
جوانان براي تشكيل گروههاي موسيقي و غيرموسيقي بيشتر ميشود و به عبارتي، علاقهمندان
در گرايش به اين موسيقي همگراتر ميشوند. همزمان با
انتشار كتابها، آموزش و يادگيري اين موسيقي و به دنبال آن كنسرت دادن و اجرا
گذاشتن نيز شروع ميشود. در كنار انتشار كتابها و اجراي كنسرتهاست كه ميتينگهاي
گفتگو يا افرادي مانند ليدر يا سرگروه خود را نشان ميدهند. کتاب رقص شیطان مربوط به اشعار متالیکا ليدر در
گروه كسي است كه از نظر اطلاعات موسيقيايي و اعتقادي يا از نظر داشتن آرشيو صوتي
تصويري گروههاي مختلف موسيقي از بقيه قويتر است. البته در خود علاقهمندان اصلا
چنين اصطلاحي يا معادل آن وجود ندارد. ولي معمولا در اين گروهها علاقهمندان تحت
نظر فردي به فعاليت ميپردازند كه واجد يكي از دو خصيصه بالاست. ميتينگها هم جايي
هستند براي تبادل نظر يا بحث و گفتگو يا به قول خود علاقهمندان محل «كلكل كردن». در ميتينگها
علاقهمندان به اطلاعات فروشي اقدام ميكنند و در نشان دادن قدرت خود به اعضا يا
گروههاي ديگر به رقابت ميپردازند. محل
ميتينگها عموما فضاهاي سر باز مانند پارك و ... ميباشد. اين محلها در هر شهر يا
منطقه جاهاي شناخته شده و مشخصي هستند. محل ميتينگها كه از آنها به عنوان پاتوق
هم ياد ميشود، عموما از طريق نيروهاي امنيتي شناخته شده، هستند ولي عملا در اين
مناطق امكان از بين بردن پاتوقها وجود ندارد. چرا كه برخورد نيروهاي انتظامي يا
امنيتي موقتي و موضعي است و اين برخوردها نيازمند برخورد همزمان از طرف خانواده و
مسوولان است. عموما
علاقهمندان از طريق اينترنت از زمان و مكان ميتينگ با خبر ميشوند و به صورت آفلاين
يكديگر را مطلع ميسازند. بعضي از مواقع تعداد افراد حاضر در ميتينگ به 50 تا 150
نفر هم ميرسد. البته بعضي از ميتينگها در خانههاي علاقهمندان نيز برقرار ميشود 09 - Inheritance امشب یه بیوگرافی از مرلین منسون میزارم و در ادامه مطلب کمی هم درباره برخی عقاید اون. درباره مرلین شایعات زیادی وجود داره که خیلی هاش زاده ذهن ما ایرانی هاست. در این مطلب کمی درباره اونهامیگم. بیوگرافی (indecent exposure) عریان شدن در مکان عمومی ( Jacksonville, FL 27-Dec-1994 ) و یک شعر رو ترجمه از مرلین که در اون از تفکرا سیاسی و دینی و شایعه شیطان پرستیش هم گفته شده. disposable teens سلام به تمام دوستان
یه ژانر متال که در پستهای قبل یادم رفته بود بنویسم ، پست متال هست. حالا اینجا این مطلب رو از ویکی پدیا مینویسم(فقط حال نداشتم بشینم ویرایش کنم!!!) پست متال (Post Metal) یکی از ژانرهای موسیقی متال است که از ترکیب دو سبک پُست-راک (در آینده از پست راک مینویسم - اینم تنها ویرایش -)و هوی متال به وجود آمدهاست ضمن اینکه ریشههایی در سبکهایی چون پراگرسیو متال و اینداستریال متال دارد. تاریخچه عکس از Isis ویژگیها سازهای به کار رفته وکال و شعر عکس از پلیکان ساختار سبک عکس از Aaron Turner برخی از گروههای شاخص سبک پُست متال



Anthon lavey: "There is no heaven of glory bright, and no hell where sinners roast. Here and now is our day of torment! Here and now is our day of joy! Here and now is our opportunity! Choose ye this day, this hour, for no redeemer liveth!"
آنتون لاوي: " خداي باعظمت و با شکوهي وجود ندارد، و جهنمي که در آن گناهکاران کباب ميشوند هم نيست . اينجا و حالا روز شکنجه و سختي ماست ! حالا و اينجا روز خوشي ماست ! اينجا و حالا فرصت ماست ! اين روز، اين ساعت را انتخاب کن که زندگي رهايي بخشي نيست !"
شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد ( archetype ) مي داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول ميداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود . شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني ، مرگ ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است. اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير مي باشند:
Atheism - : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
Not dualistic - : روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
Autodeists - : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده.
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است .
- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصا لذات جنسي پتانسيل لازم را برای کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است .
شیطان پرستی به چهار دسته شیطان پرستی فلسفی، شیطان پرستی لاوی، شیطان پرستی دینی و شیطان پرستی گوتيک(شرپرستی) تقسیم می شود.
شیطان پرستی فلسفی
به طور غیر رسمی و گستردهای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی (Anton Szandor LaVey) میدانند؛ همان بوجود آورنده انجيل شيطاني(satanic bible). او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود) در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند. به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.
در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را عبس میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی مینگرند و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای "جهان واقعی" را تشکیل میدهند. به طور شفافی، آموزههای شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد چرا که این تعالیم از آموزههای یهودی-مسیحی نشئات گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است.
شیطانپرستی لاویی
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب "انجیل شیطان" و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (1966) بود و تحت تأثیر نوشتههای فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. "شیطان" در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.
یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلو برنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند باید به طرز فکر گروهی خواص وفادار نباشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند و در بشر دوستی خود، بدون تامل عمل کنند.
فلسفه شیطانی
شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه میشود:
1- شیطان میگوید: دست و دلبازی کردن بجای خساست.
2- شیطان میگوید: زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی.
3- شیطان میگوید: دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.
4- شیطان میگوید: محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان.
5- شیطان میگوید: انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت (اشاره به تعالیم مسیحیت که میگوید: هرگاه برادری به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربهای به طرف دیگر بزند).
6- شیطان میگوید: مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشامهای غیر مادی بودن.
7- شیطان میگوید: انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفتهای روشنفکرانه، او را پستترین حیوانات ساخته است.
8- شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته میشوند را ارائه میدهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر میشوند.
9- شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها است.
و در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام برده است:
حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرایی، انتظار بازپس گرفتن از دیگران،(آنچه به آنها داده اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی نا کافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون میپوساند) و کمبود محسنات !
لاوی سپس ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامهای اخلاقی نیست، ولی راهنماییهای کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:
1- هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
2- هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
3- وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.
4- اگرمهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.
5- هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیدهای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.
6- هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری.
7- اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هایت استفاده کردهای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
8- هرگز از چیزی که نمیخواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.
9- کودکان را آزار نده.
10- حیوانات (غیر انسان) را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفتهای یا برای شکارشان.
11- وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.
ادامه مطلب

01. World Painted Blood
02. Unit 731
03. Snuff
04. Beauty Through Order
05. Hate Worldwide
06. Public Display Of Dismemberment
07. Human Strain
08. Americon
09. Psychopathy Red
10. Playing With Dolls
11. Not Of This God

Album: Night Is The New Day
Released: 2009
Style: Alt Metal
Format: MP3 VBR
Size: 78 Mb
Tracklist:
01 - Forsaker
02 - The Longest Year
03 - Idle Blood
04 - Onward Into Battle
05 - Liberation
06 - The Promise Of Deceit
07 - Nephilim
08 - New Night
نام : برایان هاگ وارنر
نام مستعار: مرلین منسون
نام پدر: هـاگ وارنر
نام مادر: بارب ویر وارنر
زادگاه : در Canton در ایالت Ohio
نام همسر : دیتا وون تسه ( burlesque* star ) (البته فکر میکنم جدا شده باشند!)
Slept with : جنا جمسن ( پـــو ر نـــو ا ســــــ.تـــ.ا ر) (Jenna Jameson)
تحصیلات :
High School: Glen Oak High School, Canton, OH 1987
University: Broward Community College, Fort Lauderdale, FL
ملیت : آمریکایی دین / مذهب : آتـــــئـــــــیــسـت ـ ( Ath e ist )
عریان ساختن بدن در اماکن عمومی ( Rome, Italy Feb-2001 )
(battery) ضرب و جرح ( Minneapolis, MN Oct-2000, acquitted )
(***ual battery) آزار و اذیت جنسی (clarkston, mi 30-jul-2001, charge dropped )
(disorderly conduct) بر هم زدن نظم اجتمایی و آشوب گری (Clarkston, MI 30-Jul-2001)
استفاده از دراگز / محرک ها و مخدر ها : کــوکـایــیـن ـ ماریـــجو آ نــا به صورت مقطعی
حضور در فیلم های سینمایی :
(Rise: Blood Hunter (28-Apr-2007
( The Heart Is Deceitful Above All Things (15-May-2004
( Party Monster (18-Jan-2003
( Bowling for Columbine (15-May-2002) Himself
( Jawbreaker (30-Jan-1999
( Closure (25-Nov-1997) Himself
( Lost Highway (21-Feb-1997
شایعات ساخته شده در موردش که مختص ایرانی ها هم هست :
۱.پیوند زدن چشم یه سگ به چشم خودشه !!! (--:
۲. برداشتن ۲تا از دنده های سینه اش برای اینکه دیگه منت هر کس و نا کسی رو نکشه و خودش یه SU-CK-ER باشه !!! (--:
۳.و اینکه از خواهر یا مادرش بچه داره !!!
واقعا این چرندیات رو باور میکنید ؟ همش شایعه است. و دقیقا شایعاتی هست که از تراوشات مغزی ایرانی ها سرچشمه گرفته !
توضیحات : دیگه همتون میدونید اسم مستعارش رو از کجا آورده !! علاقه زیادی به انجام کارهایی مثل : داستان و شعر نوشتن ، خواندن، کارتون اسکو بی دو، عروسک، میمون، رنگ سیاه، فلسفه، نیچه، جنگ ستارگان، شکلات،شهرت،نقاشی داره !
کلکسیون اعضای مصنوعی پزشکی جمع آوری میکنه ٬ به حیوانات هم علاقه مند هست.
تحت تاثیر بند ها و افراد زیر بوده :
The Doors
David Bowie
Beatles
Kiss
Iggy Pop
Cult
Alice Cooper
Black Sabbath
Pixies
And Im a black rainbow
And Im an ape of god
I got a face thats made for violence and porn
Im a teen distortion
Survived abortion
A rebel from the waist down
و من یک رنگین کمان سیاهم
یکی از بوزینه های خدا
چهره ای دارم که برای خشونت , ساخته شده !
یه نوجوان تحریف شده !
نجات یافته از سقط جنین !
یاغی اییه که از یه پایین تنه افتاده !
I wanna thank you mom
I wanna thank you dad
For bringing this ****ing world
To a bitter end
I never really hated a one true god
But the God of the people I hated
ازت ممنونم مادر !
ازت ممنونم پدر !
برای اینکه این دنیای لعنتی رو به این پایان تلخ رسوندین
من هرگز از اون خدای واقعی متنفر نبودم
اما از خدای این مردم متنفرم
You said you wanted evolution
The ape was a great big hit
You say you want a revolution, man
And I say that youre full of shit
تو گفتی که تکامل میخوای
برای بوزینه یه حرکت بزرگ و عالیه
تو گفتی که یک تحول میخوای٬ مرد !
و من میگم که تو پر از کثافتی !
Were disposable teens
Were disposable teens
ما نوجوانان بدرد نخوریم
ما نوجوانان یکبار مصرفیم
The more that you fear us
The bigger we get
The more that you fear us
The bigger we get
And dont be surprised, dont be surprised
Dont be surprised when we destroy all of it
و هر چقدر که مارو بیشتر بترسونید
ما بزرگتر می شیم
هر چقدر که مارو بیشتر بترسونید
ما بزرگتر می شیم
نه ! تعجب نکنید ! تعجب نکنید
وقتی که ما تمامش رو نابود کردیم
همونطور که میبیند مرلین میگه که من هرگز از اون خدای واقعی متنفر نبودم بلکه از اون خدایی که این مردم ساختند تنفر دارم
همه چیز به وضوح در این شعر مشخص هست
ادامه مطلب
Aaron Turner سرپرست گروه Isis و مدیر Hydrahead Records که وی را به نوعی میتوان مبتکر این سبک دانست میگوید: «گروههای اکسپریمنتال متال همچون Godflesh و Flying Latenbachers و Melvins و Neurosis زمینه ایجاد این سبک را برای ما فراهم کردند. به این ترتیب ریشههای این سبک قابل شناسایی است.» با وجود اینکه گروههایی مثل Neurosis و Godflesh زودتر به این سبک پرداختند ولی این گروه Isis بود که به تعریف ساختار و قاعده بندی سبک پُست متال به شکلی واضح پرداخت و تا حدود زیادی این سبک را از هاله ابهام خارج نمود. این امر با انتشار آلبوم Oceanic از این گروه در سال ۲۰۰۲ برای اولین بار محقق شد. به این ترتیب میتوان آلبوم Ocenic از گروه Isis را نقطه عطفی در موسیقی پُست متال به حساب آورد. از دیگر آثاری که شباهتهایی به این سبک دارند میتوان به آلبومهای Meantime در سال ۱۹۹۲ و Betty در سال ۱۹۹۴ از Helmet و همچنین تا حدودی کارهای سالهای ۱۹۹۳ و ۱۹۹۶ گروه تول و کارهای بعدی این گروه اشاره کرد.
همان طور که گفته شد این سبک ترکیبی است از پُست راک و هوی متال. این یعنی فعل و انفعال تاریکی و روشنایی. ویزگیهای این سبک به طور فهرستوار عبارتاند از:
۳-۱ . گیتار پیچیده
۳-۲. سیر تدریجی و مرحله به مرحله شکل گیری موسیقی
۳-۳. تاکید کم بر استفاده از سولوهای گیتار
۳-۴. در برخی از موارد بهره گیری از وکال ته حلقی
شاید بهترین نمونه برای معرفی این سبک که تمام ویزگیهای پُست متال را به خوبی میتوان در آن مشاهده کرد، آلبوم Panopticon از گروه Isis باشد که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد. همچنین ساختارهای این سبک در دومین آلبوم گروه Pelican به نام The Fire In Our Throats Will Beckon the Thaw که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد قابل مشاهدهاست.
یک قطعه موسیقی پُست متال به طور معمول دارای دو الی سه گیتار الکتریک، یک گیتار بیس، سینتیسایزر، درامز و وکال(صدای خوننده) میباشد.
فلسفه عمومی در پس تولید پُست متال این است که «کل بزرگتر از مجموع اعضایش است.» وکال در موسیقی پُست متال اغلب اوقات بسیار ضعیف است و در برخی موارد با فریاد و صدای خشن ادا میشود. توجه شود که این وکال با وکال دث متال متفاوت است و از طرفی صدای شفافی هم نیست. همچنین در مواردی موزیک کاملاً بدون وکال است مانند تمام ترکهای آلبوم City Of Echoes از گروه Pelican و یا برخی از کارهای گروه Isis.
شعر پُست متال گستره وسیعی از موضوعات را دربرمیگیرد. این گستره اغلب شامل موضوعاتی چون متافیزیک(علوم ماوراءالطبیعه)، اگزیستانسیالیسم و... میباشد.
به طور کلی گرایش این سبک بیشتر به سمت پُست راک است تا هوی متال. Aaron Turner از Isis میگوید: «فرمت استاندارد Verse-Chorus چیزی است که به حد کافی به آن پرداخته شده و وفادار بودن به آن به نظر نوعی بی هدف بودن است در حالی که هنوز راههای بی شماری برای پیمودن و تجربه کردن باقی مانده.» با این اوصاف موسیقی پُست متال اغلب از نظر مدت آهنگ بلند است، یک قطعه موسیقی پُست متال به طور معمول بین ۶ تا ۱۱ دقیقه است. به همین علت یک ترک به سبک پُست متال اغلب برای پخش در رادیو مناسب نیست و موسیقی پُست متال یک موسیقی غیر تجاری محسوب میشود.
Cult Of Luna
Intronaut
Isis
Made Out Of Babies
Mouth Of The Architect
Pelican
Russian Circles
| Design By : MetalSaman |


